پیدا





جاااانم تو ...

درخواست حذف اطلاعات

اگر بخوام حس و حالم در مورد این جمله رو شرح بدم شاید روزها و شبها باید بنویسم ... ولی اون ی که با تمام وجودش این عبارت زیبا رو می گفت، خودش می دونه به کی میگفت و کجا می گفت و چقدر با احساس بود ... یادش بخیر ... جاااانم تو ...



بزرگوار ...

درخواست حذف اطلاعات

اصلا مهم نیست که مرد باشی یا زن ... اصلا مهم نیست که پیر باشی یا جوان ... اصلا مهم نیست اهل کجا باشی و پیش چه ایی زندگی کنی ... فقط اگر یه دل بزرگ و مهربون و یه وجدان بیدار داشته باشی ... می تونی انقدر بزرگوار باشی که دیگران شاید نه در ظاهر ولی توی دلشون به بزرگواری تو غبطه بخورن و پیش جایگاه رفیع روحت، سر تعظیم فرود بیارن ... ممنونم از تو انسان بزرگوارِ زندگی من ...



آسمان آبی ...

درخواست حذف اطلاعات

آسمانِ دلت همیشه آبی ... ای آنکه در ظلمات تنهایی، آسمان آبی قلبم هستی ...



کم گوی ...

درخواست حذف اطلاعات

از قدیم شعری مَثَل شده که خیلی درسته و آدم باید همیشه توی ذهنش داشته باشه : کم گوی و گزیده گوی چون دُر ... تا زَ اندک تو جهان شود پُر شاید کم گویی تو یکی از دلایلی هست که من همیشه انقدر مشتاق تو ام تا کلمه ای یا جمله ای رو از تو بشنوم ... حدس بالا تنها یه حدسه ولی در مورد خودم مطمعنم که این همیشه حضور داشتن و تقلای زیادم برای بودن و همینطور پرگویی و پرحرفیم باعث شده زیاد ارزش بودنم به چشم نیاد ... همه جا و پیش همه میشه این حس رو داشت از جمله پیش تو ... وقتی روزها و شبها تنها به تو فکر میکنم و از تو می نویسم و تو در عوض تمام ابراز احساسات من فقط سکوت می کنی، میشه فهمید که باید ت باشم ...!!! شاید یه روزی دلت برای نوشتن هام و همیشه بودن هام تنگ بشه ... شاید ...



خیال با تو بودن ...

درخواست حذف اطلاعات

توی این روزهایی که در کنارم نیستی و به من حتی ذره ای توجه هم نمی کنی، بی اندازه دلتنگتم ... باز هم خوبه که توی اوج دلتنگی خواب و رویا و خیال تو به سراغم میاد تا کمی از غم نبودنت کم بشه ... دم دم های صبح بود که خوابت رو دیدم ... با همون چشم های همیشه نگران و مهربان ... با همون نگاه های کی و لبخندهای شیرین ... با همون توجه و احترامی که سال ها برای من قائل بودی ... چه رویای شیرینی بودن دیدنت و شنیدن صدای مهربانت ... با تمام دلتنگی هام، این ترانه ی زیبارو به ی تقدیم میکنم که حتی دیدن خواب و رویاش برام مایه شادی و خوشبختیه ... هرشب این ترانه از محمد اصفهانی رو از تلویزیون می شنوم و باهاش میکنم و آروم یه گوشه اشک میریزم .... هوامو نداشتی هوایی شدم ... چه کابوس بی انتهایی شدم نگاهت منو زیر و رو میکنه ... منو با دلم رو به رو میکنه منو دست بسته، تو و قلب خسته ... که هر کی رسیده، یجاشو ش ته ولی حسن عاشق، به دیوونگیشه ... یه وقتایی کوهم، دلش ابری میشه ابری شو، خاطره هاتو ببار .... بارون شو، یاد من عشقو بیار من میرسم به تو آ کار ... بارون ببار من بی قرار توام بی قرار ... بیرون بیارم از این انتظار عاشق شدم مثل ابر بهار ... بارون ببار ♫♫♫ پریشونم اما، پریشون ترم کن ... فقط از تو میخوام، یکم باورم کن هوام از نفس هات، داره جون میگیره ... نفس میکشم تا، خی نمیره ابری شو، خاطره هاتو ببار .... بارون شو، یاد من عشقو بیار من میرسم به تو آ کار ... بارون ببار من بی قرار توام بی قرار ... بیرون بیارم از این انتظار عاشق شدم مثل ابر بهار ... بارون ببار



می گذرد ...

درخواست حذف اطلاعات

همه چیز توی این دنیا گذراست ... هیچ چیزی رو نمیشه بهش دلخوش بود و خیال کرد که برای همیشه داریش ... یادمه یه زمانی وقتی سرم درد می گرفت یا حالِ دلم خوش نبود بدون اینکه من حرفی بزنم، از کیلومترها دورتر حال منو حس می کرد و دلشوره منو داشت ... اما حالا ... ممکنه از کنارم رد بشه و اصلا احساس نکنه که من هستم ... دیگه نه از احساس حرفی به میون میاد و نه از عطر حضور ...! انگار دیگه به دست فراموشی س شدم ... دیگه دنیاست، رسم زندگی همینه ... باید سکوت کرد و دم نزد و آرام از کنار این اتفاقات گذشت تا شاید روزی دوباره لحظات خوشی برگردن ... خدیا دست من کوتاهه، خودت هوای دلش رو داشته باش ...



یکتا ...

درخواست حذف اطلاعات

بعضی ها انگار تک بودن و بی نظیر بودن توی وجودشونه ... بعضی ها رو هرکاری کنی و هرکاری کنن تکرار ناپذیرن ... خدایا این بعضی هارو از ما نگیر ...الهی آمین هرچند که این بعضیا برای من ویژه هستن اما من براشون معمولی ...!!!



یادم تو را فراموش ...!

درخواست حذف اطلاعات

فراموشت شدم، اما هرگز فراموشت ن ...! آسمانِ آبیِ قلبت، همیشه صافِ صاف ... روزگار تو نباشد پُر گِرِه، همچون کلاف یادم آمد لحظه های بی نظیرِ بودنت ... گِردِ تو می گشتم همچون، حاجیان وقتِ طواف روز و شب ذکر لبم نام تو شد ای بی وفا ... کو کجا این تشنه لب را می کند قطره کفاف ماندنت را من پذیرفتم به جان و دل، ولی ... شد نصیبم جای ، چنین فصل و شکاف محرمیت، بین دلها برقرار و جاری است ... نیست تنها مَحرم آنکه، زاده از یک بندِ ناف من که از تو بی نصیبم تا سرانجامم رسد ... گیسوانت را برای یار و همراهت بباف عیش و نوشت برقرار ای تک چراغِ بی نظیر ... ............................................................



کم است ...

درخواست حذف اطلاعات

گاهی تو را کنار خود احساس می کنم ... اما چقدر دلخوشی خواب ها کم است ...!!! گاهی فراموش می کنیم فرصت بودن و موندن عزیزانمون توی این دنیا هم فرصت کمی است ... گاهی یادمون میره شاید روزی چشم به هم بزنیم و عزیزی رو برای همیشه از دست داده باشیم ... ای کاش یادمون بود که ممکنه مثل یک رویای کوتاه از خواب این دنیا بگذریم ... ای کاش جای افسوس، قدر فرصت های کمه با هم بودن رو می دونستیم ... و یادمون بود که چقدر دلخوشی خواب ها کم است ...!



تنها ...

درخواست حذف اطلاعات

توی لحظه های سختی و دشواری ... بیشتر از همیشه حس میکنی که چقدر تنهایی ...!!! اما ... می دونم که خدا هرگز مارو به حال خودمون رها نمی کنه ...



آرزوی من ...

درخواست حذف اطلاعات

در کنار تو، تمام آرزوهامو به دست فراموشی می سپارم ... چون بودنت، تعبیر تمام آرزوهای منه ... انگار وجود تو تبلور همه ی خواسته های من در این دنیاست ... و چه رویایی است تماشای بودنت و لبخندهای شیرینت ... امیدوارم تویی که برای من همه چیزی، به تمام آرزوهات برسی ... آرزوهایی که لیاقتِ زیباترین و مهربان ترین قلبِ دنیاست ...



احترام ...

درخواست حذف اطلاعات

توی این دنیا، مردم برای به دو دسته آدم احترام می گزارند ... بعضی ها رو بخاطر خوبی و مهربونیشون و بعضی ها رو بخاطر ظلم و بداخلاقی شون ...!!! چقدر خوبه که توی دنیا، مردم بخاطر مهر و لبخندت بهت احترام بگذارند نه از ترس خشم و فریادت ...! کاش میشد این جمله هارو به اون ی که میشناسیمش بگم تا شاید بفهمه معنا و مفهوم زندگی اون چیزی نیست که برای خودش ساخته و هیچ هم به روش نمیاره ...! حیف از گذر زمان و نشناختن زیبایی های لطیف زندگی ...



عشق فقط تو ...

درخواست حذف اطلاعات

هیچ چیزی توی این دنیا بی حساب و کتاب نیست ... اینکه با این همه فاصله و دوری از همدگیه اینطوری علاقه مند و عاشق همدیگه میشیم حتما دلایل زیادی داره ... وقتی می بینم عزیزم بعد از یه روز پر از مشغله که فرصت نکرده به نوشته هام سر بزنه، آ شب که یکم فارغ میشه از مسولیت های زندگی، میاد و دوبار سر فرصت نوشته های منو می خونه ... یه لبخند رضایتی روی لبهام می شینه و به خودم میگم، اینجوری که عاشقش شدی ... اونم به یادته وقتی به یادشی ... اونم عاشقته وقتی تو عاشقشی ... اینه که میشه تنهاترین ، میشه یگانه ، میشه همه چیزم ... عشق فقط تو ...!



این روزها ...

درخواست حذف اطلاعات

این روزها زیاد حال روحی خوشی ندارم ... گرفتاری های روز افزون زندگی از یک سمت و دوری و دلتنگی تو، از طرف دیگه بدجوری عذابم میده ... فکر اینکه آینده به کجا خواهد رسید ... هرچند که فکر بی فایده ای هست و فکر و ن بهش هیچ تاثیری در روندش نداره ...! همه ی اینها رو به نحوی میشه تحمل کرد ولی یه چیز خیلی نارحتم میکنه ... اینکه چرا نمی تونم از تو بخوام که توی این روزها به لحاظ روحی در کنارم باشی و چرا هروقت گاه و بیگاه هم این خواسته رو از تو داشتم بی جواب از کنار خواسته ها و حرف هام گذشتی ... امروز که دیگه حتی به وبلاگم سر نزدی خیلی دلم گرفت ...! درسته خودمو قانع که حتما گرفتار بوده و کار داشته و نتونسته وقت بذاره ... ولی این بهونه ها همش واسه راضی عقلم خوبه ... دلمو چطوری گول بزنم ...!!! نمی دونم چطوری از تو بخوام که باشی چون واقعا بهت نیاز دارم ... شاید مثل همیشه باید دست به دامان خداوند بشم ... خدایا بشنو صدای منو و اجابت کن خواسته ی دلمو ... الهی آمین



دفتر خاطرات ...

درخواست حذف اطلاعات

دفتر خاطره هامو که ورق میزنم پره از خاطرات تلخ و شیرین بودن و نبودنت ... لحظه هایی که بی اندازه خوشحالم و دقیقه هایی که مثل بارون اشک میریزم از دوری و دلتنگیت ... توی این سال ها هرچه که بوده احساس بوده و احساس ... با تمام وجود همه ی اون چیزی که توی قلبم بوده رو به تو ابراز و همیشه تورو لایق بهترین ها دونستم ... انگار هیچ توی این دنیا به اندازه ی تو احساسات خوب و بد رو در وجود من برانگیخته نکرده ... اشتراک تمام این خاطرات خوب و سخت، احساس تعلیق و بلاتکلیفی منه ...! هیچوقت شادی هام ادامه دار نبوده و هیچگاه ناراحتیم دوامی نداشته ... هرچند که شادی ها کوتاه و عمیق بودند و ناراحتی ها طولانی اما قابل فراموشی ... چیزی که به وضوح میشه توی تمام نوشته های من دید، پایبندی من به عشقی بوده که ابراز و توی همه ی بالا و پایین های این رابطه همیشه عاشقانه بودم و موندم ... میدونم که در دل همیشه با من هستی ولی بعضی وقتها با تمام وجود احساس نیاز میکنم به ی که عاشقانه دوستم داره و در کنارم نیست و نیازمند احساس محبتش هستم ... ای کاش خدا یه روزی رو بیاره که یکبار برای همیشه بودنت و موندنت رو حس کنم ...الهی آمین ای کاش امشب بعد از ت از ته دل به دعای من آمین بگی ...



نا آرام ...

درخواست حذف اطلاعات

این روزها اصلا حال خوشی ندارم ... ب که دیگه بدترینش بود ...! اصلا نتونستم بخوابم و مدام از خواب می پ ... دلشوره و اضطراب خیلی وحشتناکی دارم ... خوابهای آشفته می دیدم و مدام توی خوابم دنبال تو می گشتم ... تا یه جایی از خوابم می دیدمت و باهات صحبت می ولی از یه جایی به بعد دیگه هرچی میگشتم تورو پیدا نمی ...! هرجا میرفتم تو از اونجا رفته بودی ...! انگار دلم هم فهمیده که دیگه دیدن تو یه جورایی محال شده ...! حتی حالا که از خواب بیدار شدم به شدت آشفته و نا آرام هستم ... امیدوارم اتفاق بدی واست نیافتاده باشه و این احساس من فقط از دوری و دلتنگی باشه ...! خدایا شاید من ازش دورم ولی مطمعنم تو به او نزدیک ترینی ... خدایا وجود نازنینش رو در آغوش بگیر تا آرامش و شادی و خوشبختی رو برای همیشه توی زندگیش تجربه کنه ... الهی آمین



کاشکی این دیوار اب شه ...

درخواست حذف اطلاعات

بعضی از ترانه هارو که گوش میکنم، بی اندازه به حس و حال ما نزدیکه ... بغض گلومو میگیره و آرام و بی صدا اشک میریزم ... به امید روزهایی که فقط از شوق اشک به چشم هامون بیاد ...! ترانه ی زیبای "دو پنجره" از گوگوش تقدیم به تنها ی که حرفمو منو میفهمه اما ............ توی یک دیوار سنگی
دو تا پنجره اسیرن
دو تا خسته دو تا تنها
یکیشون تو یکیشون من دیوار از سنگه سیاهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بی ص
به لبای خسته ی ما نمی تونیم که بجنبیم
زیر سنگینی دیوار
همه ی عشق
قصه هست، قصه ی دیوار همیشه فاصله بوده
بین دستای
با همین تلخی گذشته
شب و روزای راه دوری بین ما نیست
اما باز اینم زیاده
تنها پیوند
دست مهربون باده ما باید اسیر بمونیم
زنده هستیم تا اسیریم
واسه ما رهایی مرگه
تا رها بشیم می میریم کاشکی این دیوار اب شه
با هم بمیریم
توی یک دنیای دیگه
دستای هم و بگیریم شاید اونجا توی دل ها
درد بیزاری نباشه
میون پنجره هاشون
دیگه دیواری نباشه



دلتنگ تر ...

درخواست حذف اطلاعات

شاید تو فکر کنی هروقت دور و برم شلوغ میشه، من فراموش میکنم نبودنت رو ... ولی قضیه کاملا برع ه ... وقتی اطرافم شلوغه و همه هستن، یه احساس غربت عجیبی دارم ... بغض میکنم از اینکه همه هستند و اونی که باید، نیست ...! دلم میگیره ... انگار نه تنها تو فامیل، نه توی این شهر، نه توی این کشور و نه حتی توی این دنیا، هیچ نیست که حتی لحظه ای جای خالی تورو برای من پر کنه ... دلتنگ تر میشم وقتی همه هستند و تویی که بهترینی برای من، نیستی در کنارم ... شاید بشه به آینده امیدوار بود ... به روزهای شاد و لحظه های روشن در کنار تو ... و جای خالی که روزی با حضورت برای همیشه پر میشه ... الهی آمین



دلخوش ...

درخواست حذف اطلاعات

توی دنیا آدم به دلخوشی هاش زنده است ... بعضی وقتها دلخوشی های بزرگ انرژی و انگیزه ی پیشرفت بیشتر و بیشتر هستند ... و بعضی اوقات دلخوشی های کوچیک کور سوی امیدی برای ادامه دادن راه پر پیچ و خم زندگی ... برای من وجود تو، بزرگترین دلخوشی زندگیمه ... زمانی که در کنارمی بهترین حال دنیا رو دارم ... و زمانی که ازم دوری تشنه ی یک نگاهت، تا شاید امیدوارم بمونم به آینده ای که روشن تر باشه ... آینده ای گره خورده به نگاهت و وجودت ... دوستت دارم دلخوشی دنیای من ... به امید روزهای بهتر ...



بی تکرار ...

درخواست حذف اطلاعات

در این هیچ شکی ندارم که تو حقیقت بی تکرار زندگی من هستی ... نزدیک ترین انسان به من ... ی که پیش اون می تونم با خیال راحت خوده خوده خودم باشم و برای خودم منو بی اندازه دوست داره ... ی که یه لبخندش برای من به تمام دنیا می ارزه ... وقتی که روبروت می ایستم، انگار دیگه هیچ چیز توی این دنیا وجود نداره جز تو ... اون لحظه احساسم رو تنها تو میتونی از توی چشمهام ببینی و بس ... خدایا شکرت بابت همچین وجود بی نظیری که برای من آفریدی ... خدایا از تو میخوام تا زنده ام، تنها خوشبختی و آرامش و سلامتیش رو ببینم ... الهی آمین



احساس بی نظیر ...

درخواست حذف اطلاعات

امروز به هر سختی و مشقتی بود خودمو رسوندم به تو تا حتی برای چند دقیقه ای هم که شده روی ماهت رو ببینم ... درسته دیدارمون چند دقیقه و کوتاه بود ولی احساسی که در کنار تو دارم غیرقابل توضیح دادنه ... انقدر دست و پامو کنارت گم میکنم که یادم میره توی چند جمله چطوری حرفهامو به تو بزنم ... امروز خیلی دلم میخواست بیشتر کنارت باشم ولی چاره ای نبود جز رفتن چون باید می رفتم ... بعد از اینکه از پیشت رفتم توی ماشین بی صدا تا برسم حس اشک ریختم ... نمیدونم اشک دلتنگی بود یا اشک حسرت یا اشک شوق ... داشتم به این فکر می که چرا و چطور من انقدر عاشق تو شدم و عمیقا دوستت دارم ... یدفعه بغضم ترکید و اشکم جاری شد ... بعد از ۶ سال هنوز درست نفهمیدم که چرا من بی اندازه دوستت دارم ... هزاران دلیل برای دوست داشتنی بودن تو وجود داره ولی انقدر دیوانه وار ی رو دوست داشتن یه حس فوق العاده خاص و یکتاست ... حسی که من تنها به تو دارم ... حسی که وقتی روبروم می ایستی و به چشمام خیره میشی، اون لحظه نه تشگی و نه گرسنگی و نه درد و نه خستگی و نه هیچ احساس دیگه ای دارم، جز احساس خواستن و تمنای بودن در کنار تو ... یه حس دلباختگی عجیب ... حسی که با اون از تمام دنیا فقط و فقط تورو میخوام و بس ... امیدوارم تا لحظه ی مرگ در کنارم بمونی ... الهی آمین



بغض نشکن ...!

درخواست حذف اطلاعات

دلم بدجوری گرفته ... بی خبری داره دیوونم میکنه و ی هم نیست که بتونم حال تورو ازش بپرسم ... نمی دونم شاید خدای نکرده حادثه ای واست پیش اومده باشه و من بی خبرم ...! بغض سنگینی گلومو گرفته و حتی نمی تونم اشک بریزم ...! فقط امیدوارم ح خوب باشه ... امیدوارم خاتمه ی این بغض سنگین یه لبخند آرام باشه نه سیل اشک ...!!!



حس بد ...

درخواست حذف اطلاعات

این روزها جای اینکه پر انرژی و قوی به فکر حل مشکلاتم باشم و شرایط خیلی خوبی که واسم پیش اومده رو شکرگزار باشم به شدت افسرده و دلگیرم ... انگار یه چیز بزرگی رو توی دنیا از دست دادم ... انگار یه چیزی کمه توی زندگیم ... یه شور و اشتیاقی که همیشه داشتم و الان ندارمش ... یه روزنه ی امیدی که هرچند در دور دست پیدا بود و حالا گمش ...! از اینکه دیگه نیستی و نگاهم نمی کنی بی اندازه پژمرده و غصه دارم ... من که اهمیتی نداشتم و ندارم، خداکنه تو در سلامت و خوشی باشی، همین و بس ... الهی آمین



خواب تو ...

درخواست حذف اطلاعات

الان خیلی وقته که دیگه هیچ ارتباطی با هم نداریم ... حتی دیگه به نوشته های من هم سر نمیزنی ... شاید منو فراموشم کرده باشی ... ولی هنوز از ته دل و عاشقانه دوستت دارم ... و خ که از علاقه ی من بیش از هر ی باخبره ... بعد از مدتها ناراحتی و افسردگی از نبودنت و بی خبری، ب به خوابم اومدی ... خواب کوتاهی بود اما خیلی خیلی شیرین ... توی سالن خونه ی حاجی خو ده بودی، مثل همیشه که خواب رو خیلی دوست داری آرامه آرام بودی ... یکی بهم گفت ببین فلانی پتو روش نیست ... بدون اینکه ی بفهمه آروم یه پتو برداشتم و آوردم واست ... نزدیکت که شدم متوجه شدم زیر چشمی داری نگاه میکنی ... یه لبخند شیرین زدی و یه زبون کوچولو انداختی که بفهمونی به من بیداری ... آهسته پتو رو روی تن نازت کشیدم و از اونجا رفتم ... وقتی از خواب بیدار شدم انگار جون تازه ای گرفتم ... خدایا شکرت که هنوز انقدر دوستش دارم که از دیدنش به خواب هم انقدر شاد میشم ... خدایا این وجود نازنین رو برای همه ی ما نگهدار ... الهی آمین



عشق و عقل ...

درخواست حذف اطلاعات

دنیا و زندگی درس های زیادی به من دادند ... درس هایی که هرچند تلخ ولی حقایقی هستند که باید پذیرفتشون ... شاید زمان خیال بافی تمام شده باشه ... توی این روزهایی که نبودی، به شدت روحیه ام افت کرده ... نشانه های افسردگی به وضوح توی ظاهر و رفتار و گفتارم پیداست و هر لحظه شدیدتر و بدتر میشه ... دوباره رفتم توی اون لاک تنهایی و مرور خاطرات گذشته ... خاطراتی که هیچ بازگشتی ندارند ... شاید وضعیت روحیم بدتر و بدتر هم بشه ولی این چیزیه که خودم خواستم ... یه روزی با آغوش باز ازت استقبال و با تمام قلبم باهات بودم ... اما حالا من هنوز توی خواب خیال با تو بودنم و تو رها شدی و رفتی ... شاید سال هاست که رفتی و فقط در ظاهر و کلمات نشون می دادی که هستی ...! جای خالی نبودنت بدجوری حالم رو اب می کنه ...! دلم پر از غصه و نارحتیه و احساس پژمردگی می کنم ... ولی حالا دیگه معلومه کی عاشقه و کی عاقل ... اونی که موند و سوخت و نابود شد، عاشقه و اونی که سنجید و فهمید و رفت، عاقل ... عاقل شدنت مبارک، ی که می گفتی عاشق ترینی ...!!! امیدوارم مسیر عاقلانه ای که در پیش گرفتی واست لذت بخش باشه ... اما اینو یادت نره که برای عاشق سوختن و موندن، طعم شیرین دردی داره که هرگز عقلا نخواهند چشید ...!



هست ...

درخواست حذف اطلاعات

گاهی چراغِ روشن و نوری زِ دور دست ... امیدِ این دلِ تنها و بی است شاید حضورِ تو نیست در کنارِ من ... اما دلت کنار دلم همیشه هست



آینده ...

درخواست حذف اطلاعات

هیچ از آینده ی انسان خبر نداره جز خ که مارو خلق کرده ... ممکنه که همین لحظه و میون همین کلمات از دنیا بری و ممکنه تا سال های سال زنده باشی و زندگی کنی ... درسته این روزها خیلی سخت، بی تو و در نبودت میگذره ولی شاید بهتره به آینده امیدوار بود ... آینده ای که شاید دور نیست ... آینده که ممکنه پر باشه از لحظات با تو بودن ... چشم در چشم و هم نفس با هم ... برای لحظه های دیدارت لحظه شماری می کنم ای یگانه ی قلبم ... خاطرات شیرین و تلخ با تو بودن همیشه و هرلحظه همراه منه و یادت در قلب من زنده است ... خدایا دست های مارو رها نکن ... الهی آمین



نبودنت ...

درخواست حذف اطلاعات

جای خالی نبودنت رو، هیچ چیزی برای من پر نخواهد کرد ... جز خاکِ گور ...!!!



عشق ...

درخواست حذف اطلاعات

عشق حقیقتی است که هرگز زمانِ فراموشی آن فرا نمی رسد ... اگر از خاطرت رفته ... بدان که هرگز عاشق نبودی ...! و اگر همین حالا، در دلت یادی از او هست ... بدان که با عشقش، تا ابد زنده خواهی ماند ... قسم به خدای یگانه و خالق یگانه ترین یگانه ی قلبم ...



سرد ...!

درخواست حذف اطلاعات

امروز به واسطه ی امر مهمی که واسه یکی از عزیزانت پیش اومده بود، به ناچار چند دقیقه ای رو با هم صحبت کردیم ... صحبت که چه عرض کنم ...!!! من حرف میزدم و تو در ح انجماد کامل، بدون ذره ای ع العمل به حرفهای من تنها به نیت اینکه حرفهای من تمام بشه به ظاهر به حرفهام گوش میدادی ... این تلخ ترین و سردترین مکالمه ی عمرم با تو بود ...! هرچند که من اگر دنیا زیرو رو بشه باز هم وظایف خودم رو نسبت به تو و خانوادت انجام میدم و هرکاری از دستم بر بیاد با شعف خاطر پیگیرش هستم ولی تو ........... سرد شدی ، سرد ... انگار که یک غریبه بودم ...! شاید کمتر ...!!!



زندگی ...

درخواست حذف اطلاعات

دیروز نشون دادی که هرگز در مورد تو اشتباه نمی ... درک میکنم که توی چه فشاری هستی و حتی اگر هم بخوای نمیتونی خودتو ابراز کنی ...! هرچند که من انتظار ابراز علاقه هم توی این موقعیت از تو نداشتم و ندارم ولی در شان خودم و خودت میدونم که لااقل با من با احترام برخورد کنی و تماسی که دیروز با من گرفتی هرچند که موقعیتم برای صحبت زیاد خوب نبود ولی نشون داد که هنوز اون قلب مهربون توی ی تو جا داره ... ممنونم عزیزم برای اینکه درک کردی که توی این موقعیت باید باهام تماس بگیری ... امیدوارم به آینده ای روشن و روزهایی که به دور از گمانه زنی های بدفکرها، بتونیم از بودن همدیگه و از زندگی لذت ببریم ... زندگی بدون حسِ وجود تو، شبیه مرگه ...! خدایا شکرت بابت این نفس های پاکی که به زندگی من هدیه کردی ...



یادت ...

درخواست حذف اطلاعات

امشب دلم مثل ابرهای آسمان این شهر گرفته ... انگار تنها اونها هستن که حس و حال منو چشم های منو درک می کنند ... چقدر جای تو خالی بود ... چقدر تنها به یادت قدم زدم و هر وجبی که یاد تورو داشت، بوسیدم ...!!! نمی دونم این دشنه ی غم تا کی توی ی من باقی خواهد موند ... هیچ غصه ای سنگین تر از دوری از معشوق نیست ...!!!



چشمت ...

درخواست حذف اطلاعات

سلام عزیزِ مهربونم ... نمی دونم چی توی ذهنت میگذره ... نمی دونم چی توی دلت جربان داره ... ولی اینو می دونم با اینکه از دیدنت محرومم، دلم بیش از پیش برای تو می تپه ... کاش روزی خدا سعادت با تو بودن رو به من بده ... الهی آمین ترانه زیبایی از مرحوم افشین یدالهی با صدای علیرضا قربانی رو بهت تقدیم میکنم ... به احترام چشمهای مهربانت در سکوتم با چشمهای خیس این ترانه رو با خودم میکنم ... وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانش مرا از عمق چشمانم ربود



خوابه مهربانیت ...!!!

درخواست حذف اطلاعات

ب قبل از خواب رو به خدا و گفتم خدایا تو که برآورده شدن آرزوهای منو به آینده محول کردی لااقل وقتی چشمهامو می بندم و خواب میرم، عزیزم رو به خوابم بیار ...! های سحر از خواب بیدار شدم ... چشمهامو بستم و دوباره به خواب عمیقی فرو رفتم و انگار غرق شدم در دنیای دل خواسته هام ... مثل همیشه مهربون بودی و پر از صفا ... چندتا بالشت رو روی هم گذاشته بودم و از یه طرف روش نشسته بودم مثل صندلی ... وقتی اومدی پیشم رفتی اون طرف بالشتها نشستی و کمرتو تکیه دادی به کمرم ... چقدر لذتبخش بود همکلامی با تو اونم جلوی دیگران ... مثل قدیم ها پروانه وار دور و برم بودی و به هر بهانه ای بهم لبخند میزدی ... خیلی رویای شیرینی بود در کنار تو ... وقتی صبح از خواب بیدار شدم هنوز گرمای تنت رو پشت کمرم احساس می ... یاد یه مثلی افتادم که وقتی چیزی نصیبت نمیشه میگن فلانی خوابشو ببینی ...!!! انگار منی که لایق محبتت نیستم باید خوابه مهربانیت رو ببینم ...! هر چند که خیلیا هستن همین خوابم نصیبشون نمیشه ... الهی شکر



کاش بودی ...

درخواست حذف اطلاعات

می دونی چرا دلم پر از غمه ...؟ چون دلم رو از همه چیز خالی کرده بودم که تنها عشق تورو توش نگهدارم ... حالا اون عرصه و میدان هست و صاحب دلم نیست ... قصری که برای تو توی دلم ساخته بودم حالا سوت و کوره و غم جای شادی رو تو دلم گرفته ... کاش تو بودی تا دویاره خونه ی دلم رنگ زندگی می گرفت ... کاش بودی تا تبسم و لبخند روی لبهام دوباره جاری می شد ... کاش بودی تا من، من بودم ...!!! خیلی دلم برات تنگ شده ... و خیلی هم دلم برای خودم تنگ شده ... منی که بی تو نیستم ...!!!